تبليغاتX
کدو تنبل + فلفل شیرین
   
کدو تنبل + فلفل شیرین
چیزایی که به هیچکس نگفتم...
 
 
موضوعات

از خودم (عکس)

نقل قول...

طنز ... از نوع دوستانه...

شــــــــــــر

____________________
آرشيو مطالب

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

مرداد 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

____________________
مطالب اخير

NEW writeR

روزی روزگاری موبایل

زلزله در کشورهای مختلف

اوا مامانم اینـــــــا...

خونسرد باش...

پسر کو ندارد نشان از...

علم بهتر است يا تخمه؟؟!

شعر هم میگیم ، آب حوض هم میکشیم ، پیر زن هم خفه میکنیم...

چی بگم؟! خودت بگو

____________________
نويسندگان

کدو تنبل

فلفل شيرين

توت فرنگی

____________________
پیوند ها

بوالفضول الشعرا

سعید ترشیزی

هیولای گشــــــاد

كر كر خنده!!!

گرگان‌ ما

کوثـــــــــــر(حس شیشه)

تـــــارا (صبح میخود بیاد، توام بیا)

تــــــیغ کاکتوس

النـــــــــاز

ملیکــــــا(فقط اس ام اس و ...)

خانه ای برای دل سوختگان

رحمان

خانوم پاستیل

حسین ناژفر(کاریکلماتور)

آتیزرا

حافظ,شریعتی,قیصر






love me

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

دوشنبه نهم آذر 1388

NEW writeR


  - تولدت مبارک عزیزم

  + امروز تولد من نیس که . تولد maxًَ

   - چه فرقی می کنه عزیزم

  + یعنی من سگم؟

  - إإ نه بلانسبت. یعنی تولد تولده

  + إ ؟ خوب چی هس؟

   - ها؟ christian dior

  + اینکه زنونس

  - ای بابا. بابا فکر کردم تولد توئه

  + سگ جد و آبادته آشغال کـ...

  - حالا اونو بده به max  یه قلاده ام واسه تو می گیرم



پ.ن1: بنده نویسنده جدیدم

پ.ن2: قرار نیس 100% طنز بنویسم

پ.ن3: همینی که هـ..

پ.ن4: اون ماجرا کاملا واقعیه..


 
 

شنبه هفتم آذر 1388

روزی روزگاری موبایل

** فایل صوتی آپ در انتهای مطلب گذاشته شده**

یکی بودندی یکی نبودندی...  اونکه نبودندی که غایب خوردندی! هیچ!

بحث ما آنست که بودندی!  و آن همانست که موبایل اختراع کردندی! و او کسیست

 که بعد از سالها هنوز مردم کامیون کامیون فحش و دعا به سوی قبرش روانه کردندی!

و اما...   موبایل چیست؟   شاعر میگوید:

این موبایل چیست که عالم همه وا مانده ی اوست؟!

کلاس دارندی   و میزان کلاس آن با میزان قیمت گوشی موبایل نسبت مستقیم داشتندی!

فــــــــرت فــــــــرت  و به بهانه های متنوع از خود صداهای عجیب و غریب در کردندی!

به بهانه هایی مانند رسیدن اس ام اس! (استغفرالله)

خوردن‌ زنگ! (به حق چیزهای نخورده!)     گوش کردن آهنگ!  آنهم از نوع خزش!

هر چه هستندی به گونه ای تحول ایجاد کردندی که از وقتی پا به عرصه ی وجود گذاشتندی

برخی اتفاقات و پدیده ها به به گونه ای خیره کننده رشد کردندی...

از قبیل عشق و  طلاق و موبایل فروشی و  سر کار گذاری و...  

 طبق آمار منتشر شده توسط رییس جون پور   میزان خطهای تلفن همراه در این چند

 سال ۲۵۰ هزار برابر شده است (برای سلامتیش ۲۵ میلیون صلوات) که جز موفقیت های

 اساسی دولت به حساب آمدندی و هیچ ربطی به بخش خصوصی نداشتندی!

در این هاگیر واگیر بعضی ارگانها که در اینجا از بردن نام آنها(یعنی فرهنگستان زبان فارسی)

 خود داری میکنیم از موقعیت سو استفاده کردندی و به عنوان مثال  sms را میگیرند  رنگ میکنند

و به عنوان پیامک به مردم میفروشند و یا تلفن همراه را جای موبایل به مردم قالب میکنندی!

در کل ما از وضع موجود  راضی بودیم دندی!

دیگر کسی بیکار نبودندی...  یا دوستان او را سر کار گذارندی یا او دوستان را... و یا در حال

بلوتوث کردن  بودندی و خلاصه...             هیچکس تنها نبودندی!

***

اینم فایل صوتی آپ

روی لینک راست کلیک کنید و   save target as  رابزنید

روزی روزگاری موبایل 

 

 
 

دوشنبه دوم آذر 1388

زلزله در کشورهای مختلف

دوستان عزیز برای اینکه کپی رایت رعایت بشه باید عرض کنم که این متن رو

دوست جیگر خودم "موریانه" واسم ایمیل زده. اینجانب (فلفل) و اونجانب (کدو)

 و اون یکی جانب (موریانه) هیچ مسئولیتی قبول نمی کنیم. ما رو دستگیر نکنید

 

ونزوئلا:

زلزله می‌آید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آن‌ها حدود دو میلیون

 خانه‌ی پیش‌ساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچه‌ی لاهیجان و کنسرو ارسال

میکند. قرار می‌شود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آن‌ها بدهند یا

دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آن‌ها بدهد. رئیس جمهور

ونزوئلا هم لبخند می‌زند و با اوباما دست می‌دهد!

 

اسپانیا:

زلزله می‌آید. هیچ‌کس بر اثر آن کشته و زخمی نمی‌شود و فقط چند تا گاو به خیابان

 می‌آیند. مردم پارچه‌ی قرمز نشان می‌دهند و برای تفریح می‌دوند. گاوها صد وهشتاد

نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی می‌کنند!

 

افغانستان:

زلزله می‌آید. سیصد هزار نفر کشته می‌شوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده

 می‌گیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستان‌های افغانستان را بمباران می‌کنند و

سیصد هزار نفر دیگر از جمله بن‌لادن را در این درگیری‌ها از بین می‌برند. بعد از

چهار ساعت پس‌لرزه‌ی فسقلی دیگری می‌آید و بن‌لادن مسئولیت آن را هم بر عهده

می‌گیرد!

 

ژاپن:

اخبار ژاپن اعلام می‌کند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزله‌ای به بزرگی

هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب می‌گویند سوسکی

 بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمان‌ها، سه ریشتر هم خودشان به صورت

دستی به زلزله اضافه می‌کنند. یک دستگاه هم درست می‌کنند که جو را تبدیل به

آب‌جو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!

 

امارات:

زلزله می‌آید. نیمی از کشور نابود می‌شود. دور ساختمان‌های مخروبه نوار زرد

می‌کشند و آن‌ها را به مکان توریستی تبدیل می‌کنند. ایرانی‌ها از این مکان‌ها دیدن

می‌کنند و اماراتی‌ها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست می‌کنند!

 

فرانسه:

زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب می‌کنند و خواستار منع

وقوع زلزله در کشورشان می‌شوند. حمل و نقل عمومی مختل می‌شود. در نهایت

زلزله تسلیم خواست مردم می‌شود و دیگر نمی‌آید!

 

آمریکا:

زلزله می‌آید. هیچ‌کس کشته و زخمی نمی‌شود اما دو نفر و نصفی بی‌خانمان

می‌شوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش می‌کند و سیاست‌های باراک

اوباما، جرج بوش، کلینتون و ... و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار می‌گیرد!

 وزیر خارجه‌ی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد می‌کند و دوباره افغانستان را بمباران

می‌کنند!

 

فلسطین:

زلزله می‌آید. کسی خانه ندارد تا بی‌خانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای

غیرنظامی کشته می‌شوند. قطعنامه‌ای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران

 صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم می‌گردد. در انتهای این قطعنامه تأکید

می‌شود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی

 خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان تمام کشورهای جهان

 صورت می‌گیرد!

 

سوئیس:

زلزله می‌آید. دسته‌ی عینک چهار نفر از ساکنان می‌شکند. از سوی دولت به تمام

 شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت می‌شود. کل

کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دسته‌جمعی

استعفا می‌دهند!

 

کلمبیا:

زلزله می‌آید. تمام جمعیت کشور به جز نود و یک نفر کشته می‌شوند. درگیری

مسلحانه رخ می‌دهد. یک نوجوان 14 ساله با آر.پی.جی نود نفر دیگر را می‌کشد.

 بعد به خودش هم مظنون می‌شود و آر.پی.جی را توی حلقش فرو می‌کند!

 

هند:

زلزله می‌آید. تمام خانه‌ها خراب می‌شود. مردم آواره‌ی کوچه و خیابان می‌شوند و

 از گرسنگی در آستانه‌ی مرگ قرار می‌گیرند. بعد در یک اقدام همگانی مرتاض

می‌شوند و از مرگ حتمی نجات پیدا می‌کنند!

 

ایران:

زلزله می‌آید. شصت هزار نفر کشته و زخمی می‌شوند. آمار آسیب‌دیدگان زلزله در

 این دولت با آمار دولت‌های قبلی مقایسه و از عدم افزایش آن به عنوان یکی ازمفاخر

دولت یاد می‌شود. مخالفان دولت هم به شدت سرکوب میشوند ... در نهایت تمام

 ماجرای زلزله و سرکوب تکذیب میشود، ابطحی به فریب‌خورده بودن خود اعتراف

 می‌کند و ریشتر را هم رمز آشوب می‌داند!

 
 

دوشنبه هجدهم آبان 1388

اوا مامانم اینـــــــا...

 

بچه بيچاره دماغش شده اين هوا! 

پينو کيو خدا بيامرز اگه نيم ساعت پيوسته خالي ميبست دماغش انقدر نميشد!

 از غيافش که نگم ديگه! بگم؟ نگم؟ بگم؟ ميگما!

 قبل از اينکه اون حادثه شوم براش اتفاق بيفته شبيه تخم مرغ بود    بعدش شبيه شلغم شد!

و اما اون حادثه شوم...

 ايشان وقتي ني ني بودن به جاي اينکه دندون اولشون از لثه پايين در بياد از لثه بالا در اومد!

 زنهاي همسايه به اين جرم ايشان را از طبقه دوم در حالي که عده اي چند طرف پتويي را

در زير نقطه سقوط گرفته بودند به درون پتو پرتاب کردند!! بعــــــله!

  چرااا؟   به خاطر اينکه اگه دندون اول از لثه بالا در بياد بد يمنه! به به!

 از اين خط به بعد بحث عوض ميشه. (باز نگين کي شد؟ چي شد؟ کجا رفت؟)

ميگن رسمه! توي عروسي انقدر عروس و دومادو خرج بندازن که مجبور بشن کليه شون رو

 بفروشنو کوزت شن!

حالا فلسفه اين رسم چيه؟!  اينکه زندگي رو سخت شروع کنن که قدر بدونن!

مگه مامان باباي ما واسه ما چيکار کردن که ما الان بيايم به شما تو خرج عروسي کمک کنيم؟!

 برو کار کن مگو چيست چيپس!

 حالا زجر ماليش بماند!            زجر روحي ميدن آدمو!

آقايون خانوما  کوچيک و بزرگ شاد و خرم ميان پشت در بزن و بکوب و شادي و ... بعـــــله!

اون دو تا هم اون تو!! (فهميدي؟ اگه نفهميدي بگو بیام دم گوشت بگم)

من کلي فکر کردم آخر فکرهام به اين توصيه ختم شد :

 شما که تا دم در مياين!    گزارش که ميدين و ميگيرين!    گوش که وايميستين!  

 خب يهو بياين برين تو ديگه!

هم قصه کامل ميشه   هم حس فضوليه شما ارضا ميشه   هم يه کم هيجان به جمع و مخصوصآ

 به اون 2 گل تازه شکفته ميدين!

 از اين خط به بعد بحث عوض ميشه. (باز نگين کدو بي ادبه ! کچله!)

با تشکر از دوستان گرامي که بعضي از نظرهاشون در پست قبلي از آمازون هم نا شناخته تر بود!

اين بحث ادامه داره ه ه ...


 
 

یکشنبه دهم آبان 1388

خونسرد باش...

نه نه نه... درست اومدی.. ما باز قالب عوض کردیم که همینجوری محض خنده یکنواخت نباشیم.

تشکر لازم نیست که... اصرار نکن   عکس نگیر نور فلاش چشامو اذیت میکنه...

آها خب بدون فلاش عیب نداره  اما دستتو دور گردنم ننداز   اونجوری خیلی لاو میشه!

خب دیگه اراجیف گویی بسه! حالا بریم عراجیف گویی!

یه مدته بی حال شدیم نه؟؟؟

از اونجایی که سرد شدن ما توی آپ کردن وبلاگ باعث سقوط بشریت میشه و همه شما قحطی

خنده میگیرین و ما میدونیم که خیلی با نمکیم و خوشمزه ایم و ایضاً خوش تیپ هم هستیم در نتیجه

میخایم یه کم تهوع ایجاد کنیم!!!

به این ترتیب که یه کم کارامون رو نظم بدیم و بهتر و بیشتر بنویسیم و خلاصه از این کارایی که

توی ایران حال به هم زنه دیگه...

البته اینا رو بدون هماهنگی با کدو دارم میگما... بهش نگین

حالا اگه اون خوشش نیومد و نخواست منظم باشه من خودم منظم مینویسم و از اون بیشتر و

بهتر آپ میکنم و اصلاً بیرونش میکنم...

کی به کیه؟؟؟ شهرت و قدرت دوست و همکار نمیشناسه... چیکار کنیم دیگه! زورمون زیاده

حرف اضافه هم بزنه من... (بگم کدو...بگم؟ نگم؟ بگم؟)

کدو جون من دوستت دارم... تو بودی نا منظم آپ میکردی. نبودی؟؟؟ بودی...

خواننده های وبلاگ خودشون عقل و شعور دارن. جواب من هم به تو جواب دندان شکنیه...

خیلی هم حرف بزنی به همه لو میدم چقدر کچلی؟!!!

اه اه اه... اداش رو هم در میارم حالت تنوع میگیرم.

کسی فهمید منظورمو؟؟!    خب خدا رو شکر

 

 
 

یکشنبه سوم آبان 1388

آپیم... بیاین

 
 

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

پسر کو ندارد نشان از...

صبح روز اول ورود به هتل

در يك سفر زيارتي سياحتي به كربلا...

همه در غذا خوري هتل در حال خوردن صبحانه

جواني عرب در راه رو خالي غذا خوري با صداي نيمه بلند كه براي غلبه بر همهمه ي آدمها و

 ظرفها بلند مي شد ميگفت:  شير ، شير...

بعضي ها ميخوردند بعضي ها نميخوردند...

ميز به ميز ، نگاه به نگاه...

شير ، شير...

ناگهان مردي چاق ، هيكلي با قد متوسط از جايش بلند شد و با فرياد گفت: بي شعور! نفهم!

چشم جوان عرب گرد شد!

انگار زبانش را كشيده باشند

هيچ چيز نميگفت!

مرد دوباره با فرياد گفت: بي شعور! شير چيه؟! 

كم كم به شعاع چشمهاي جوان عرب افزوده ميشد

مرد گفت: با توام! ميگم شير چيه؟!

بگو جي جي!!

شعاع چشمهاي جوان عرب داشت كمتر ميشد...

كمي نگاه كرد...

به مرد چاق...

به دور و ورش...

و شروع به راه رفتن كرد...

با لبي خندان داد ميزد...

جي جيه!  جي جي!

"نقل شده از خاطرات آقا دايي"

پ.ن: اون مرد چاق دايي من بود!

 
 

یکشنبه دوازدهم مهر 1388

علم بهتر است يا تخمه؟؟!

مي گن شيطانه ، آدم رو وسوسه مي كنه، تا تموم نشه ول نمي كنه. ريشه اش هم كه به آبه.

 پس هيچوقت تموم نميشه. تخمه رو مي گم. بديش اينه كه الكي فقط وقط آدم رو هدر ميده.

يه حساب سر انگشتي كنيد... مسافتي كه دست شما براي خوردن يه كاسه تخمه طي مي كنه

 چقدره؟ با طي كردن همون قدر مسافت، ميشه با يه خودكار روي كاغذ كلي مطلب نوشت.

فرقش اينه كه وقتي يه كاسه تخمه مي خوري چربي خون و مرض قند و نمك و روغن

 و (كووووووپپپن برنننننج مييييييييخريم) و هزار كوفت و زهر مار ديگه ميگيري. اما وقتي چند صفحه

 مطلب مي نويسي فقط چشم درد  و كمر درد  و سر درد مي گيري. اما نكته مهم توي نتيجه ايه

كه مي گيري. وقتي تخمه مي خوري نتيجه اش اينه كه بعد از مراحل هضم و جذب و مضغ و بغض و

اينا، گلاب به روت ميشي.  اما وقتي چند صفحه نويسندگي  مي كني، بعد از طي مراحل اداري و

 چاپي و شنيداري و ديداري و غيره بايد  ساعت 9 بذاريش دم در كه فردا شب ببرنش. مگر اينكه

مراحل مالي رو هم طي كني. اونوقت بازم نتيجه به همون ميزان جالبه. يعني مراحل مالي و

چاپي و جاني و غيره تا فروش رو كه طي كردي و مطلبت يه جايي مثلاً توي روزنامه چاپ شد و

به فروش رسيد، صغري خانوم و كبري خانوم و بقيه متعلقات روزنامه رو خريداري مي كنن و

حين غيبت از هووهاي گران وزنشان روي مطالب شما سبزي پاك مي كنن. باز آخرش همون

ساعت 9...

در بهترين حالت هم اكبر آقا  و حسن آقا  و تقي  و نقي  و جعفر  و ممد   و

صمد  و شنتيا  و عرشيا  و پرشيا  و بقيه كارشناسان فوتبال روزنامه رو موقع

"دربي" روي زمين ميندازن و تخمه مي خورن و پوستش رو پوووف مي كنن روي روزنامه و

نوشته هايي كه شما به جاي تخمه خوردن نوشتين رو تف مالي مي كنن و بهتون ثابت مي كنن كه:

"تخمه برتر از نويسندگي آمد پديد"

من برم. ميگن فوتبال يك – هيچ شده. ببينم چقدر طول ميكشه گل تساوي رو بزنن.  

راستي بساط تخمه هم جوره... ميخورين يا مي نويسين؟؟؟ 

 
 

چهارشنبه هشتم مهر 1388

شعر هم میگیم ، آب حوض هم میکشیم ، پیر زن هم خفه میکنیم...

تابستون كوتاهه!

تابستون رفت و پاييز با مِهرش رسيد               مسئولان رحم كنيد ، سه ماه رو زيادش كنيد

تعطيلي رفت و رسيده درسِ جديد                      دلمون تنگ ميشه ، سه ماه رو زيادش كنيد

بيكاري رفت و بابا ، دفترِ مشقي خريد               دستمون خسته ميشه ، سه ماه رو زيادش كنيد

مدرسه زندونه ، بیا دو در داش فرید                 ناظم دعوا ميكنه ، سه ماه رو زيادش كنيد

سُس تبركه ، داد بزنيد آي حميييييد!                  اين خيلي بي ربط بود ، سه ماه رو زيادش كنيد

عروض نداشت شعر ما ،قافيه رو فلفل ري‍...       استرسِ مهر ماهه ، سه ماه رو زيادش كنيد

                                                                                                                                                                                                                                                                                    

 

اجاره خونه

پول مي رود ز دستم، صاحبخانه خدا را                آستر هر جيب خالي خواهد شد آشكارا

ما ور شكستگانيم، اهل و عيالم برخيز                دردا كه فرش منزل خواهد شد سنگ خارا

اي صاحب تجارت، به من بده وكالت                   قرضي تفقدي كن درويش بينوا را

ده روز اجاره خونه، بيشتر ز قيمت خون             فرصت عطا كن ما را، اي جيگر طلبكارا!

آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است            با مستأجر مروت، با صابخونه مدارا!

 
 

یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388

چی بگم؟! خودت بگو

 

 

فک کنم اگه یاری خداوند متعال و دعای خیر مردم و عنایات آقا امام زمان (عج)

 و  غیرت دولت کریمه با هم دست به یکی کنن

 بتونن اینو تو این یه روز باقی مونده  تکمیل کنن.

عیدتون مبارک

 
 

Weblog Themes By Pars Theme